بخشهاي نهفته را از روي آنچه ديده ميشود حدس زد. آنان پا فراتر نهادند و مثلاً مدعي شدند كه توانايي جنسي يك كنيز را ميتوان از ويژگيهاي صورت و قامت او حدس زد. همين ابن اكفاني، ابن قيم جوزيه و به احتمال زياد ديگران آثار ديگري در قيافهشناسي تأليف كردند.
محققي كه مايل به نوشتن در اين زمينه باشد، رسالههايي خيلي بيش از آنچه من يافتهام پيدا خواهد كرد، چون من در پي يافتنشان نبودم و تنها آنهايي را ذكر كردهام كه در جريان بررسي كلي خود ناخواسته به آنها برخوردهام. به عبارت ديگر، بايد بگويم ((قيافهشناسي بايستي بخش مهمي از فرهنگ عامه و حتي آگاهي علمي آن عصر بوده باشد، در نتيجه، در حالي كه به دنبال كتابهاي ديگر ميگشتم، ناگزير رسالههاي زيادي در اين باره يافتم)).
به تفاوت ملي اين پزشكان شرقي توجه كنيد. فقط يك تن عرب از شبهجزيرهٴ عربستان، يعني سلطان مجاهد علي رسولي، در ميانشان هست. در عوض، بيشتر افراد از قلمرو مماليكاند: دمشقي، ابن منذر، احمد بن يوسف صَفَـدي، ابن وَردي، ابن قيم جوزيه، علي سُبْـكي، خليل بن آيبك صفدي. دو عراقي: ابن كتبي و ابن اكفاني. سه ترك: عبدالله بن عبدالعزيز سيواسي، ذهبي، احمد بن محمد كيلاني؛ چهار ايراني: قطب الدين شيرازي، محمود بن الياس شيرازي، محمودبن محمد جغميني و محمد بن محمد خجندي؛ جغميني اهل خوارزم بود و خجندي اهل ماوراءالنهر؛ آيا آنان ايراني بودند، يا تركستاني، فارس يا ترك؟ خدا ميداند. نكتهاي كه بايد بهخاطر داشت، پزشكان عربزبان از اسپانيا تا آسياي ميانه پراكنده بودند و به گروههاي زباني و قومي فراواني تعلق داشتند.
هنوز بايد از چند ايراني سخن بگوييم كه به فارسي مينوشتند و بيشك در ميان ايرانيها ايرانيتر بودند، گرچه حتي درمورد آنان هم نميتوان گفت كه ايراني ناب و خالص بودند. يك چنين اظهاراتي فقط درخور افراد نادان و متعصب است.
هيچكدام از اين نويسندگان ايراني پزشك حرفهاي نبودند، يا بهعبارت بهتر، هر كدامشان در زمينهٴ ديگري معروفترند. ممتازترين آنان رشيدالدين است كه در وهلهٴ اول مورخ و اديب بود، بااينهمه، فعاليت پزشكي او از برخي جهات در سدههاي ميانه جالبترين است. منظورم از كار پزشكي او، فعاليتش در مقام بنيانگذار و حامي بيمارستانها، و تلاشش براي گردآوري بهترين داروها از همه جاست، هر چند همهٴ آنها به نوبهٴ خود در خور توجه است. او كوشيد تا همهٴ معلومات ممكن دربارهٴ پزشكي چيني و مغولي را گردآوري و منتشر كند و بدينسان پلي ــ يگانه پلي كه ميشناسم ــ ميان پزشكي چين و اسلام از يك سو و غرب و اسلام از سوي ديگر پديد آورد. از قضا اين پل چنانكه بايد بهكار نرفت، ولي باني آن درخور تحسين ماست.
نزهة القلوب حمدالله مستوفي حاوي مقدار فراواني اطلاعات پزشكي است، بهويژه در بخش اول آن كه مربوط به تاريخ طبيعي است و تاحدي حالت گياهنامه را دارد و در آن توجه اصلي به